خرید بک لینک
ای خدایم حرف دل غروب ... زمان مرگ خودم را غروب می‌دانمغروب موقع تلخی‌ست، خوب می‌دانمشبانه نعش مرا از درخت برداریدکه هرچه می‌کشم از دارکوب می‌دانمچهار فصل درخت آن‌چنان پر از حرف‌اندکه هرچه هست در این چارچوب می‌دانمهوای شهر چطور است؟ تار یا روشن؟نرفته است که خورشید خوب؟...می‌دانمدم غروب، غرل‌های آتشین دارمو می‌نویسمشان روی چوب، می‌دانمچه تب زده است هوای جنوب!حق دارمکه زادگاه خودم را جنوب می‌دانم✍شاعرنجمه_زارع + نوشته شده در سه شنبه هجدهم آذر ۱۴۰۴ ساعت 13:19 توسط maryam |

برچسب: نویسنده: سارا اکبری تاريخ: دوشنبه 26 مرداد 1405 ساعت: 21:16

صفحه بندی